|
این وبلاگ شامل دست نویس های اعضای گروه تئاتر لیو می باشد
|
یادداشتی از حسن معجونی* دربارۀ زمینه های شکلگیری گردهمایی های پژوهشی مونولوگ
گاهی فکر میکنم که وضعیت تئاتر ایران مانند خیابانهای تهران است، با موتورسوارانی که خیابانهای یک طرفه را میروند، با رانندگانی که جلوی هم میپیچند و از هم سبقت میگیرند تا زودتر به چراغ قرمز برسند. خیابانهای تهران با محدودههای ورود ممنوعش برای سواریهایی که برچسب طرح ترافیک ندارند و رانندههایی که هنگام جریمه شدن دیگران بر سرعت خود میافزایند تا در فرصت پیش آمده وارد همان منطقه ممنوعه شوند. کوچههای باریک تهران با انواع تابلوهای ورود ممنوع و یک طرفهاش که مدام جابهجا میشوند و خیابانهایی که ناگهان بدون اعلام قبلی با بلوکهای سیمانی مسدود میشوند تا در جایی عملیات عمرانی و بنایی آغاز شود. همین تهران با خیابانهای باریکش که اکثرا برای وضعیت 25 سال پیش طراحی شدهاند و با اتومبیلهای تکسرنشینش و جمعیتی که 5 برابر شدهاند. خیابانهای تهران با همه دود و هیاهو و تصادفهایش.
هنگامی که در اواسط سال 85 با اعضای «گروه تئاتر لیو» یک دوره فشرده مطالعاتی را روی شرایط فعالیت در حوزه تئاتر با هدف بازنگری و برنامهریزی بلندمدت برای فعالیتهای جدید گروه خود را آغاز کردیم، شاید ته ذهنمان منتظر بودیم که به نتایج ناامیدکنندهای برسیم.

تا پیش از آن «گروه تئاتر لیو» نزدیک به 10 سال تجربه را پشت سر میگذاشت و در این مدت 9 نمایش را اجرا کرده بود که هر یک، به گواهی نقدهای نشریات و استقبال تماشاگران، از نمایشهای موفق سال اجرای خود محسوب میشدند. افراد جدیدی به گروه ما پیوسته بودند و پتانسیل آن را در خود میدیدیم که شروع به توسعه فعالیتهای خود کنیم. این اطمینان را در خود میدیدیم که آماده ورود به سطح تازهای از فعالیتهای گروهی هستیم، اما بررسی شرایط بیرونی حاکم بر تئاتر کشور در نگاه نخست، آینده امیدبخشی را پیش چشممان نمیگذاشت.
در طی یک دهه گذشته در واقع افزایش فعالیتهای ما و دیگر گروههای تئاتر، با وجود ورود سالیانه بیش از یک هزار فارغالتحصیل تئاتر در رشته تئاتر به فضای تئاتر کشور (باید به آنها دانشآموختگان آموزشگاههای آزاد و همچنین دیگر افرادی که براساس علاقه و استعداد شخصی پا به عرصه هنر میگذارند را اضافه کرد) که حداقل بخشی از آنها از دولت توقع دارند در همین حرفه برای آنها فرصت شغلی مناسبی با درآمد قابل قبول فراهم کند و افزایش بودجه سالیانه تئاتر، در حالی صورت گرفته بود که زیرساختهای دولتی تئاتر و ساختارِ مدیریتی رشد متناسبی نیافته بود. حتی بر عکس، منحنی رو بهرشد تماشاگران تئاتر که در سالهایی سیر صعودی داشت، رو به نزول گذاشته بود و برخی از سالنهای فعال در تئاتر شهر که فرصتی برای فعالیتهای گروههای تئاتری ایجاد میکردند نیز در جریان بازسازی مجموعه تئاتر شهر حذف میشدند بدون آنکه برای آنها جایگزین مناسبی ایجاد شود.

تحلیلها و تفسیرها به ما میگفت که توسعه نامتوازن میان تعداد گروههای تئاتر و ساختار مدیریتی و امکانات زیربنایی تئاتر کشور و سیستم تخصیص منابع، موجب خفه شدن شعله اشتیاق به تئاتر در ظرف کوچکش میشود. این شرایط از یک سو فضا را برای حسادت و رقابت ناسالم میان اهالی تئاتر فراهم میکند و از سوی دیگر روابط و قرارهای نانوشته و مقطعی را جانشین نظام شفاف تولید تئاتر در کشور میکند. این وضعیت میتوانست ناامیدکنندهتر باشد اگر به عنوان یک علاقهمند به تئاتر متوجه باشید که معجزهای هم رخ نخواهد داد و معجزهگری هم قرار نیست ظهور کند.
اما چه میشد اگر کمی قواعد بازی را به هم میزدیم؟ چه میشد اگر به جای اینکه مستقیم به وسط نقشه پرپیچوخم تئاتر دولتی و فهرست بلندبالای وظایف متقابل هنرمندان و مدیران و قوانین نوشته و نانوشته و تابلوهای هشداردهنده و جادههای پر دستاندازش خیره بمانیم و سعی کنیم راهی که سال بعد طی میکنیم را از میان آنها پیدا کنیم، کمی صورتمان را میچرخاندیم و مستقیم به سمت تماشاگرانمان پیش میرفتیم؟ چه میشد اگر به جای افزودن به سرعت و فشردن پا روی پدال گاز برای به دست آوردن بخشی از امکانات تئاتر دولتی با ظرفیت تولید چهل تا پنجاه تئاتر در سال، کمی توقف میکردیم تا سری به دیگر دوستان هنرمندمان میزدیم تا ببینیم چرا آنها نمایشی روی صحنه ندارند؟ چرا نمایشنامه جدیدی ننوشتهاند؟ چرا مدتی است که در تئاتری بازی نکردهاند؟ و چه میشد اگر سری به همان دانشگاههایی میزدیم که سالیانه هزار فارغالتحصیل تازهوارد و باانگیزه و گاه با استعداد را به خیابانهای شلوغ تئاتر ایران پمپاژ میکنند تا پیش از آنکه صدایشان در هیاهوی خیابانهای شلوغ گم شود، کمی در آرامش با هم قدم بزنیم و با هم بیشتر آشنا شویم؟ و چه میشد اگر کمی بیشتر به خودمان و نیازهایمان فکر میکردیم؟ به اینکه بعضی از اعضای این گروه پس از ده سال تجربه مشترکمان آماده این هستند که نقشهای جدیدی را در فعالیتهای گروهیمان برعهده بگیرند؟ به اینکه قبایِ «یک کارگردان» و «یک نمایش» در سال، چقدر بر تنمان کوچک شده است؟ و در یک کلام، چه میشد اگر خودمان برای خودمان تصمیم میگرفتیم؟
طبیعتا طی کردن چنین مسیر نامتعارفی هم دشوار خواهد بود. ما این راه دشوار را انتخاب کرده ایم و برگزاری گردهماییهای ماهیانه «مونولوگ» در خانه هنرمندان گامی دیگر در همین مسیر است.
پی نوشت: این یادداشت نخستین بار در روزنامۀ «فرهنگ آشتی» - به همراه مطالبی دیگر دربارۀ «گردهمایی های پژوهشی مونولوگ» گروه تئاتر لیو - منتشر شده است.
مطالب مرتبط: «گردهمایی پژوهشی منولوگ» چیست؟